پرونده‌های نا تمام...| ویکی پدیا فارسی

پرونده‌های نا تمام...

 

یا خبیر. . .


در زندگی‌ام پروژه‌هایی است که نا تمام مانده‌اند؛ یا حتیّ، پرونده‌هایی که هنوز گشوده‌اند...

                                                                  سنگینی آنات میرنده را احساس می‌کنم...

       زمان، جدّی‌تر از همیشه بر من می‌تازد. انگار کن لحظه‌هایی که به بند کشیده شده بودند، بند پاره کرده‌اند...

       مرگ یک حقیقت کتمان ناپذیر است. باید هرچه زودتر تار و پودم را از هم بگشایم. زیرا، مرگ پایان نیست...

برای من، حذف وبلاگ و پایان دادن به نوشتن در آن، قطع گفت‌وگوهای نا تمام و بی سرانجام بود...

وقتی شروع به نوشتن کردم، تصور نمی‌کردم که دوباره گفت‌وگوها از سر گرفته شوند...

تصمیم شما (مخاطب آشنا) برای باز کردن صفحه‌ای که چندین ماه بسته شده بود، تلاشی برای گفت‌وگو بوده است...

بی آنکه انتخاب کرده باشید، آن را جست‌وجو می‌کردید و همچون تاریکی که روشنایی را جست‌وجو می‌کند، واژه‌های آشنا را جست‌وجو می‌کردید...

از آن هنگام که من متوجه حضور شما شده‌ام، بی آنکه بخواهم، وارد گفت‌وگو شده‌ام...


نمی‌دانم! آیا این گفت‌و‌گو برای شما نیز ابهام‌زا و مشوش کننده است؟

چرا ما برای بستن این پرونده تصمیم نگرفته‌ایم؟

چرا این پروژه را به اتمام نمی‌رسانیم؟

 

         لحظه‌ها، جدّی تر از همیشه، بر من یورش آورده‌اند؛ یعنی، مرزها را از میان برده‌اند و بازآرایی و بازسازی زمان را ضروری کرده‌اند. . .

         بیش از همه، روابط اجتماعی و انسانی و عاطفی، نیازمند بازیابی و پیراستن‌اند. البته، ضروری‌تر از این‌ها رابطه‌ام با خودم، نیازمند نقد و واسازی است. . .

          نمی‌دانم که این یادداشت، آغازی است برای یک پایان یا پایانی است برای یک آغاز... هرچه هست، از من می‌کاهد و بر من می‌افزاید. . .

           عقربه ساعت، تیک تاک کنان در صفحه ساعت حرکت می‌کند و این حرکت چرخشی ابدی است که ابتدا و انتهایش پیدا و درک‌پذیر نیست. . .