انتظار انارِ روی شاخه...| ویکی پدیا فارسی

انتظار انارِ روی شاخه...

ساعت 23:20 یک‌شنبه است. چند دقیقه‌ای از آمدنم به خانه، می‌گذرد. امشب، مشکلِ جای پارک نداشتم و نزدیک خانه پارک کردم. خودم را از میان ازدحام برنامه‌های روزانه و شبانه، بیرون کشیده‌ام. باید بنویسم. بیشتر و بیشتر بنویسم. باید از این روزها و از احساس‌ها و از تجربه‌هایم بنویسم. شاید وقتش رسیده که دربارة افکارم بنویسم. امشب احساس خستگی می‌کنم و خواب روی پلک‌هایم سنگینی می‌کند؛ یعنی، باید سعی کنم پیش از یک بامداد بخوابم. بااینکه، همه چیز سر جای خودش است؛ امّا، هنوز باید برای فکر کردن و تنهایی، وقت بیشتری داشته باشم. برای اینکه، بتوانم بنویسم و افکار و احساساتم را سامان بدهم.